تولدم مبارک :)
دیروز تولدم بود خونوادم، دوستام و همکارام همگی خیلی محبت داشتن و با تبریکاشون خوشحالم کردن از همشون ممنونم 

همیشه دلم می خواد عجیب ترین، بهترین و هیجان انگیزترین اتفاقا روز تولدم باشه نپرسین چرا چون نمی دونم! امسال هم طبق معمول دلم می خواست یه اتفاق غیر منتظره برام بیفته کادوی تولد ویژه ای بگیرم و ... و جالبه به چیزایی فکر می کردم که می دونستم نمی شه ولی ایکاش بشه خلاصه اونایی که من بهشون فکر می کردم نشد
اما امسال یه هدیه خاص گرفتم از کسی که اصلاً فکر نمی کردم روز تولد منو بدونن فکر کنین وقتی بهم تولدم تبریک گفتن که شوکه شدم و انقدر منتظر کادو نبودم که کارمو ادامه دادم و به این موضوع فکر می کردم که نیما از کجا میدونه تولد من بوده چقدر خوشحالم کرد که یه دفه دیدم از تو کیفشون بلیت های کنسرت و در آوردن و گفتن امیدوارم خوشتون بیاد ...
خیلی خوشحالم کردن من عاشق هدیه گرفتنم و هدیه هایی که منتظرش نیستم و خیلی دوست دارم اصلاً نمی دونستم چطوری باید ازشون تشکر کنم 
. خلاصه اینکه معمولاً اونایی که من دلم می خواد اتفاق نمی افته اما از اونجایی که باید اتفاق خاصی بیفته طبیعت خودش یه چیزیو انتخاب می کنه و انتخاب های امسالش فوق العاده بود
و خیلی خوش گذشت کیک بی بی که با بچه ها خوردیم تلفن هایی که داشتم و اس ام اس هایی که از صبح برام می فرستادن واقعاً همش قشنگ بود و دوست داشتنی و یه خاطره موندگار از روز تولدم برام گذاشت 
تا دو هفته دیگه که کارم سبک بشه با دوستان عزیز می ریم دیزی می خوریم از قبل بهشون قول دادم حتماً اون روزم خوش می گذره 
سکوت!
راستی
چگونه باید تمام این عقوبت را
به کسی دیگر نسبت داد
و خود آرام از این خانه به کوچه رفت
صدا کرد
گفت : ایا شما می دانستید
من اگر سکوت را بشکنم
جبران لحظه هایی را گفته ام
که هیچ یک از شما در آن حضور نداشتید
اگر همه ی شما حضور داشتید
تحمل من کم بود
مجبور بودم
همه ی شما را فقط با نام کوچکتان
صدا کنم
« احمدرضا احمدی »
برای لادن
چقدر هدیه گرفتن بدون مناسبت مزه داره ...
دوشنبه از یکی از همکارام یه هدیه خوشگل گرفتم ( یه جفت گوشواره، گردنبند و انگشتر که یه نگین سبز ملایم داره ) .
خیلی غیر منتظره بود به همین دلیل خیلی خوشحال شدم آخه همیشه خودم برای دوستام این کار و می کردم و همیشه فکر می کردم چرا هیچ کس برای من این کار و نمی کنه
اگه به ذهن من می رسه خب حتماً به ذهن اونا هم می رسه دیگه ! بعدشم می گفتم هر کسی از یه چیزی لذت می بره شاید برای اونا هدیه دادن انقدر لذت بخش نیست که برای من هست...! خلاصه اینکه بلافاصله بعد از اینکه پست هدیه رو نوشتم ( می دونم که همکارم هیچ اطلاعی ازش نداشت ) و اصلاً منتظر هدیه نبودم یه هدیه خوشگل گرفتم.
خانم لادن خیلی از هدیه و ذوقی که داشتین ممنونم واقعاً من کاری نکرده بودم که شما انقدر تو زحمت افتادین یک دنیا سپاس 

هدیه
نمی دونم چه بلایی سر آدما میاد اگه رک و پوست کنده حرفشون و بزنن؟!
واقعاً خیلی سخته بهم بگیم چرا از هم ناراحتیم و یه دفه ناپدید نشیم ؟! برام همیشه این نوع رفتارها خیلی عجیبه اصلاً نمی تونم درک کنم چی می شه که واکنش ها این شکلی می شه؟ وقتی هیچ اتفاقی بین دو نفر نیفتاده که از هم ناراحت باشن چطور ممکنه ....؟! چی بگم والا نمی دونم!
بگذریم ...
امسال ولنتاین دلم می خواست برای ۴ نفر هدیه بگیرم ٣ نفرشون خانم هستن که خودم دارم براشون با یه نوع هنر دستی تابلو درست می کنم یه نفرشونم پسره که دلم می خواست براش یه هدیه خوشگل بخرم البته نمی دونم این هدیه قسمتش می شه یا نه؟ اگه نشه خیلی سرش کلاه رفته
من عاشق هدیه گرفتن و هدیه خریدنم بخشی از دوست داشتن واقعیمو با این کار می تونم نشون بدم. جالبه که خیلی هم برام کار سختیه حتماً باید حسم بهم بگه چی بگیرم وگرنه امکان نداره بتونم هدیه جذابی برای کسی تهیه کنم وقتی هم حس نکنم هیچ هدیه ای نمی گیرم ...
. امیدوارم ولنتاین امسال هدیه های دوست داشتنی در انتظارتون باشه وای چه هیجان انگیزه وقتی برای آدم یه کادو خوشگل می فرستن 
هورااااااااااااااااااااااااااااااااا خاتمی...
بگذرد این روزگار تلـــــــــــــــــــخ تر از زهـــــــــــــر
بار دگر روزگار چون شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــر آید...
بهتره چیزی ننویسم که واقعاً این احساس خوشایند در کلمات نمی گنجه!!!!
یه نفر که بیشتر نیست من خیلی دوسش دارم!







با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه :
" تولدت مبارک"
مریم حیدرزاده
تو یک رویای کوتاهی!!!
سلام ای کهنه عشق من، که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو،عزیز دل سلام از ماست
تو یک رویای کوتاهی،دعای هر سحرگاهی
شدم من خام عشقت چون،مرا اینگونه می خواهی
من آن خاموش خاموشم،که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز، که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی، شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز،که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه می خواهی،ز خود بیگانه می خواهی
مرا دلباخته چون مجنون،ز من افسانه می خواهی
شدم بیگانه با هستی،ز خود بی خودتر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن،شدم هر آنچه می خواستی
بکش دل را شهامت کن،مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق،مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور،نیابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اقرار،گذشت آب از سرم دیگر
...!
خیلی اینو دوست دارم لطیفه نه؟
چون خوشگل بود!
دوستم داشته باش، بادها دلتنگ اند
دستها بیهوده،چشمها بیرنگ اند
برگها می سوزند، شهرها می لرزند
باز شو تا پرواز، سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ، عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش، عطرها در راهند
دوستت دارم ها، آه، چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت، بیشتر از باران
گرمتر از لبخند، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت، شادتر خواهم شد
ناب تر، روشن تر، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش، برگ را باور کن
آفتابی تر شو،باغ را از بر کن
خواب دیدم در خواب،آب آبی تر بود
روز پر سوز نبود، زخم شرم آور بود
خواب دیدم در تو، رود از تب می سوخت
نور گیسو می بافت، باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش،عطرها در راهند
شهیار قنبری
هی فلانی ... دوستم داشته باش
... باز سر کارم دیر شد!
امروزم دیر رسیدم!
چند وقته یکی از دوستام لطف میکنه و منو بیدار می کنه ... نخیر ساعت نیست دوستمه!!!
وقتی ساعتم و کوک می کنم به محض اینکه زنگ می زنه خاموشش می کنم و دوباره لالا می کنم.
امروز صبح وقتی بهم زنگ زد تهدیدم کرد هی دختره الان دوباره نخوابیا ١٠ دقیقه دیگه دوباره بهت زنگ می زنم خجالت کشیدم بلند شدم و یه اس ام اس براش فرستادم که من بیدارم و دارم آماده می شم همه این آسمون ریسمونا رو بافتم که بگم دلم نمی خواد خواب بمونم اما می مونم چون شبا نمی تونم زود بخوابم خب خوابم نمی بره از بچگیم فکر می کردم حیف نیست آدم ساعتای زندگیشو بخوابه زندگی کردن خیلی شیرین تر از خوابه
معمولاً اینترنت و گوشیم ساعتای شبانمو پر می کنن تا وقتیکه خوابم بگیره ٢ صبح ٣صبح بستگی داره چقدر سرگرمم کنن! جالبه که دیشب حوصله موبایل و اینترنتم نداشتم و از طرفی هم طبق عادت نباید زود می خوابیدم بنابراین رفتم سراغ کارهای دستی که می کنم خیلی وقت بود فرصت نکرده بودم بهش سر یزنم یه ذره بافتم بعد خودم و مجبور کردم ساعت ١٢ بخوابم ... 
اصلاً یادم نیست قبل از خواب به چی فکر می کردم فقط می دونم که حالم همچنان خوب نبود و همچنان در قهر به سر می بردم...!
دوستم مرسی که برام نگرانی و بهم تلفن می کنی می فهمم که با این کارت می خوای زودتر خوب بشم فقط بدون که واقعاً به اون موضوع ربطی نداره اینبار استثناءً حتی به .... هم فکر نمی کنم نه به خاطرات خوبش نه خاطرات بدش انگار هیچ وقت تو زندگیم حضور نداشته الان حتی بودن ... هم چیزی رو برام عوض نمی کنه... نگران نباش افسرده نشدم فقط حالم خوب نیست!
می دونم خیلی یه جوری نوشتم چون دلم می خواست اینارو بنویسم نوشتم بدون اینکه فکر کنم خوبه یا بد فعلاً هیچی برام مهم نیست...
دنبال یه حبابم...
دیروز بعد از ظهر خیلی روز خوبی بود رفتم دیدن یکی از دوستام خیلی خوش گذشت نمی گم جای شما خالی چون نمی شه دیگه دوست خودمه خب ...!
اما از لحظه ای که از دوست جونم جدا شدم همه چیز شروع شد...
دنبال یه حباب می گردم برم توش به همون ظریفی باشه اما بتونه من و از همه اتفاقای خوب و بد دنیا جدا کنه و دنیای خودم باشه خود خودم!!!!!!! هیچ کس توش نباشه هیچ صدایی غیر از اونایی که من دوست دارم شنیده نشه نه اخبار غزه، نه غر غر همکارا، نه صدای دوستام ( به غیر از همون که خیلی دوسش دارم
)خلاصه هیچ صدایی... دلم می خواد به هیچی فکر نکنم نه چیزای خوب نه چیزای بد! با دنیا قهرم انگار
وای چقدر ....
ولش کن حتی دیگه دلم نمی خواد بنویسم کی مجبورم کرده بنویسم؟!
تغییر و دلهره هاش!
فکر کنم الکی منتظرم احتمالاً دارم اشتباه می کنم دیگه هیچ وقت نمیاد...!!!!!
اگه می خواست بیاد تا امروز اومده بود دیگه نمیاد.
این روزا همش منتظرم، هیچی سر جای خودش نیست همه چی بهم ریختس دلم
می خواد قطعات این پازل و بزارم سر جاهاشون ولی یه چیزی مانع می شه. می دونم جاهاشون کجاست فکر می کنم می ترسم این کار و کنم؛ همیشه تغییر کردن پر از ترس و دلهره است و جالبه همیشه تنها چیزی هم که منو زنده نگه می داره همین تغییره!!!!
بعضی وقتا فکر می کنم بهتره برای خودم زمان در نظر بگیرم،بعضی وقتا فکر می کنم زمانش هر وقت برسه اتفاقا می افتن خلاصه نمی دونم
این هفته هم تموم شد یکی دو روزش و دوست نداشتم بقیه روزاشم ای... امیدوارم هفته ای که پیش رو داریم عالی باشه و پر از اتفاقای هیجان انگیز
منتظر یه صدای قشنگم
منتظر یه خبر خوبم، یه تلفن که توش یه صدای قشنگ و آشنا
باهام حرف می زنه... نمی دونم قراره بهش چی بگم اما حتماً همون موقع بهترین جمله ای که باید بگم و می گم راستش به اینم فکر نکردم که اون چی می خواد بگه ؟! البته می دونم چی دوست دارم بشنوم ...اما حتی نمی دونم در جوابش چی می خوام بگم... حالا یه چیز می گم دیگه!!!! مهم اینه که یه شروع تازه باشه همین برام کافیه بقیشم می سپرم به خدا حتماً مراقبمه و همه چیز درست می شه.
هی آقاهه "اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست!"
زود باش بیا ... دیگه، دلم برات تنگ شده
!
چقدر هوس قهوه ترک با شکلات تلخ کردم حیف که با این داروهای هومیوپاتی قهوه نمی تونم بخورم ولی شکلات تلخ و هستم.
برای دوستم همون که خیلی دوسش دارم!
خیلی دلم گرفت وقتی این خبر و شنیدم ...خیلی ناراحت کننده ست دوستم!
اما کاری از دستم بر نمیاد منم تو غم خودت شریک بدون.
امیدوارم بتونی این غم بزرگ و تحمل کنی و صبور باشی ... خیلی دوست دارم خیلی زیاد...
می رن آدما.....
از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه.
آدمای مهربون...!
دلم گرفت از آدما
از آدمای مهربون!!!!!
از این مترسک های پست
از همدل های همزبون!!!!!!
آره دلم خیلی پره
از غم های رنگ و وارنگ
از جمله دوست دارم!!!!!
دروغ های خیلی قشنگ!!!!!
...... !
هر چه هستی، باش
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف های آفتابی!
با توام
ای شور،ای دلشوره ی شیرین!
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش ...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش...!
"قیصر امین پور"
خیلی وقته دلم هواتو کرده بود
مرا تنگ در آغوش می گیری
گذشته ام را
امروز و آینده ی ناپیدایم را
در آغوش تو
اجباری ندارم برای اینگونه ماندن
آغوشت گستره یی ست
برای بدل شدن به آنچه می توانم باشم
آغوشت ترانه ای ست
از عشقی که می پذیرد و
زندگی می کند...
؛مارگوت بيکل؛
نامه ای برای فردا
نمی دونم برای چندمین بار " نامه ای برای فردا " ( نامه ای که آقای سید محمد خاتمی برای
جوانان ایران نوشتند ) رو دارم می خونم اولین بار سال 83 وقتی روی سایت ریاست
جمهوری بود خوندمش .البته اون روزها سایت ریاست جمهوری خوندن داشت مثل حالا
نبود که توی سایت ریاست جمهوری و در بخش لینک های دولتی وب سایت شخصی
رئیس جمهور دیده بشه بعد این حس به آدم دست بده که اگر از بد روزگار کلاهش افتاد
اونجا دیگه دنبال کلاهش هم نره.
بگذریم ...
همیشه خوندن اون نامه یه حسی رو در من ایجاد می کنه که نمی تونم در موردش
توضیح بدم . هر چقدر هم که بیشتر می خونمش بیشتر دوستش دارم.

در بخش پايانی اين نامه جمله ای هست که بسيار تاثيرگذاره :
" در هر حال من همچنان بر سه اصل آزادی در اندیشه، منطق در گفتار و قانون در عمل
تاکید می کنم و آن را مورد قبول وجدان عمیق اکثریت قاطع مردم و به خصوص نخبگان
منصف می دانم ".
کاش می شد دوباره اون روزها بر گرده ...! روزهای خوبی که خیلی زود تموم شدن.
شستشوی مغز!
شنیدن صدای آب توی بهار خیلی لذت بخشه برای من که مثل یک شروع تازه است و پر از هیجانه.
ذهنم خیلی شلوغ بود تصمیم گرفتم برم کنار رودخانه و هر چیزی که توی ذهنم هست به جریان آب
بسپارم و کمی سبک بشم .
با یکی از دوستام رفتم و خیلی خوش گذشت البته دوستم مشغول مدیتیشن بود و من هم مشغول
نوشتن وقتی شروع کردم به نوشتن دیدم اصلاً حوصله ام نمیاد که هر چی توی ذهنم هست روی
کاغذ بیارم چقدر کار سختی بود اما بالاخره نوشتم از طرفی بارون هم شروع به باریدن کرده بود و
تقریباً می تونم بگم این سبک کردن ذهن تبدیل شده بود به شستشوی مغز!
سال نو سلام
باز
اين زمين تند گام،
برف را ز روی گرده می تکاند و به صد زبان
آفتاب را
می دهد سلام
باز باد خوش خبر
بهار شکفته می دهد پيام

می دود ميان لاله ها غزل سرا
جامهايشان
می زند به جام
باز ابر باردار
خيمه می زند به روی بام
باز بر شگون مجلس بهار
بيد می پراکند به رقص صوفيانه اش
گيسوان سبز فام
باز نبض جويبار،نقره می زند به توده علف
با گذار آبهای رام
روز می رسد
روز ديگری که از نويی گرفته نام
خاسته ز جا
مردمی به راه مردمی نهاده پا
در سرود
در صلا
سال نو سلام
سال نو سلام
